تبلیغات
عربی دبیرستان - «أنواع الفاء»

«أنواع الفاء»

«أنواع الفاء»
  1 ـ فاء السببیة.   2-جواب الشرط    3 ـ حرف عطف    4 ـ حرف تعلیل 
 5 ـ زائدة برای زینت  6 ـ الفاء الفصیحة    7- فاء استینافیه
  فاء السببیّة : بر سر فعل مضارع می آید و قبل از آن نفی یا طلب (امر یا نهی...) قرار می گیرد:  إجتهد فتنجح
  فاءجواب الشرط: اگر جواب شرط جمله اسمیه یا امر یا نهی یا استفهام  باشد یا (قد، س ، سوف ،لن ) داشته باشد  واجب است بر  سرجواب شرط فاء جواب شرط (جزاء) بیاید. مانند :    إن تصبر فله أجر عظیم
  حرف عطف: جمله ما بعدش را به ما قبلش عطف می کند
  حرف تعلیل : معنی «به علت اینکه »دارد مانند:  ساعد الناس فهم إخوانك.
   زائدة برای زینت: برسر حسب و قط می آید .مانند:  معی درهم فقط
   الفاء الفصیحة: برسر جواب شرطی می آید که جمله شرط آن حذف شده است مانند:
 الكلام اسم و فعل و حرف فالاسم كذا . جمله شرط محذوف چنین بوده است« فإذا أردت أن تعرف الاسم فهو كذا».
فاء استینافیه: حرفی است که ما بعد آن با کلام سابق هیچگونه رابطه ‏ای ندارد (البته در لفظ) و جمله بعد شروع جمله جدید است و  این فاء محلی از اعراب ندارد مثل این آیه شریفه‏(فلمّا آتاهما صالحا جعلا له شرکاء فیما آتاهما فتعالی اللّه عمّا یشرکون)
نکته :فرق بین  «فاء السببیة» و «فاء تعلیل»این است که در«فاء السببیة» ما قبل آن علت برای ما بعد است مانند: اجتهد فتنجح. و در«فاء تعلیل»ما بعد آن علت برای ما قبل است مانند:اخرج منها فإنك رجیم و فرق دیگر ابن است که بعد از «فاء السببیة» فعل مضارع منصوب می آید.




موضوع: عربی 3 انسانی ،
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 04:43 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین