تبلیغات
عربی دبیرستان - ضرب المثل های عربی ومعادل فارسی

ضرب المثل های عربی ومعادل فارسی

ضرب المثل های عربی ومعادل فارسی

الید الواحده لا تصفّق (یك دست صدا ندارد)

4- وهب الأمیر ما لا یملك (از كیسة خلیفه می‌بخشد)

5- و للناس فیما یعشقون مذاهب (سلیقه‌ها یكنواخت نیست)

6- هل یصلح العطّار ما أفسد الدّهر (آب رفته به جوی باز نیاید)

7- من یمدح العروس إلّا أهلها (هیچ كس نمی‌گوید ماست من ترش است)

8- من كثر كلامه كثر ملامه (پرگو خطاگوست)

9- من قرع باباً و لجّ و لج (عاقبت جوینده یابنده است)

10- من طلب العلی سهر اللیالی (گنج خواهی در طلب رنجی ببر)

11- من طلب شیئاً وجدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود)

12- من طلب أخاً بلا عیب بقی بلا أخ. (گل بی‌خار خداست یا كجاست)

13- من حفر بئراً لأخیه وقع فیها (چاه مكن بهر كسی اول خودت دوم كسی)

14- من جدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود)

15- من صارع الحقّ صرعه (با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد)

16- المعیدی تسمع به خیر من أن تراه (آواز دهل شنیدن از دور خوش است)

17- المحنه إذا شاعت سهلت (مرگ به انبوه، جشن باشد)

18- لكلّ فرعون موسی (دست بالای دست بسیار است)

19- لكلّ مقام مقال (هر سخنی جایی و هر نكته مكانی دارد)

20- ماحكّ جلدك مثل ظفرك (كسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من)

21- ماهكذا تورد یا سعد الإبل (راهش این نیست) (این ره كه تو می‌روی به تركستان است)

2- الكلام یجرّ الكلام (حرف حرف می‌آورد)

23- كلم اللسان أنكی من كلم السنان (زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است)

24- كالمستجیر من الرّمضاء بالنّار (از چاله به چاه افتادن) (از بیم مار در دهان اژدها رفتن)

25- كلّ رأس به صداع (هر سری دردی دارد)

26- كلّ شاه تناط برجلیها (هر كس را در قبر خود می‌گذارند)

27- لا تؤخر عمل الیوم إلی غدٍ (كار امروز را به فردا میفكن)

28- لا یؤخذ المرء بذنب أخیه (گناه دیگری را بر تو نخواهند نوشت)

29- لكلّ جدید لذّه (نو كه آمد به بازار كهنه شود دل آزار)

30- لكلّ صارم نبوه (انسان جایزالخطا است)

31- لا یلدغ المرء من جحر مرّتین (آدم یك بار پایش در چاله می‌رود)

32- علی نفسها جنت براقش (خودم كردم كه لعنت بر خودم باد)

33- عند الشدائد تعرف الإخوان (دوست آن باشد كه گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی)

34- غاب القطّ إلعب یا فار (حال میدان برایت خالی شده هر چه می‌خواهی بكن)

35- فعل المرء یدلّ علی أصله (از كوزه همان برود تراود كه در اوست)

36- فوق كلّ ذی علم علیم (دست بالای دست بسیار است)

37- كالشمس فی رابعه النهار (مثل روز روشن)

38- كلام اللیل یمحوه النهار (كنایه بر كسی كه به قول خود عمل نمی‌كند)

39- قاب قوسین أو أدنی (كنایه از بسیار نزدیك بودن)

40- الصبر مفتاح الفرج (گر صبر كنی زغوره حلوا سازی)

41- الطیور علی أشكالها تقع (كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز)

42- عاد بخفّی حنین ـ عاد صفر الیدین (دست خالی بازگشت ـ دست از پا درازتر برگشت)

43- عصفور فی الید خیر من عشره علی الشجره (سركه نقد به زحلوای نسیه)

44- ربّ سكوت أبلغ من كلام (چه بسا سكوتی كه از سخن گفتن شیواتر است)

45- السكوت أخو الرّضا (سكوت علامت رضاست)

46- سبق السیف العذل (دیگر كار از كار گذشت)

47- زاد الطّین بلّه (خواست ابرویش را درست كند زد چشمش را كور كرد)

48- رحم الله إمری‌ء عمل عملاً صالحاً فأتقنه (كار نیكو كردن از پر كردن است)

49- حبه حبه تصبح قبه (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود)

50- الحسود لا یسود (حسود هرگز نیاسود)

51- الحقّ مرّ (حرف حق تلخ است)

52- خیر الأمور أوسطها (اندازه نگهدار كه اندازه نكوست)

53- خیر البرّ عاجله (در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست)

54- خیر الناس من ینفع الناس (بهترین مردم كسی است كه به مردم نفعی برساند)

55- خیر الكلام ما قلّ و دلّ (كم گوی و گزیده گوی چون درّ تا جهان زاندك شود پر)

56- خالف تعرف (مخالفت كن و مشهور شو)

57- أین الثری و أین الثریّا (این كجا و آن كجا) (تفاوت از زمین تا آسمان است)

58- بات یشوی القراح (آه ندارد كه با ناله سودا كند)

59- بلغ السّكین العظم (كارد به استخوان رسید) (كاسة صبرش لبریز شد)

60- بیضه الیوم خیر من دجاجه الغد (سركه نقد به زحلوای نسیه است)






موضوع: متفرقه،
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 04:44 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین