تبلیغات
عربی دبیرستان - متن و ترجمه درس 4 عربی 12 تجربی و ریاضی

متن و ترجمه درس 4 عربی 12 تجربی و ریاضی

Image result for ‫کتاب عربی دوازدهم‬‎

الدرس الرابع: درس چهارم

الفَرَزدَقُ : فرزدق

          الفَرزدَقُ مِن شُعَراءِ العَصرِ الأُمَویِّ. وُلِدَ فی مِنطَقَةٍ بِالکُوَیتِ عامَ ثَلاثَةٍ وَ عِشرینَ بَعدَ الهِجرَةِ وَ عاشَ بِالبَصرَةِ. فی یَومٍ مِنَ الأیّامِ جاءَ بِهِ أبوهُ إلَی أمیرِ المؤمِنینَ علیٍّ (ع) فَسَألَهُ الإمامُ (ع) عَن وَلَدِهِ فَقالَ:
فرزدق از شاعران عصر اموی است. او در منطقه ای در کویت در سال ۲۳ هجری متولد شد و در بصره زندگی کرد. در یکی از روز ها پدرش او را نزد امیر المومنین علی آورد و امام در مورد پسرش از او پرسید. او گفت:

          هذَا ابنی یَکادُ یَکونُ شاعِراً عَظیماً. این پسرم شاعر بزرگی است

          فَقالَ الإمامُ (ع) لِوالِدُهِ: یا صاحِبَ الوَلَدِ، عَلِّمهُ القُرآنَ. امام به پدرش گفت: ای پدر به او قرآن یاد بده

          فَعَلِّمهُ القُرآنَ؛ ثُمَّ رَحَلَ إلَی خُلَفاءِ بَنی أُمَیَّةَ بِالشّامِ وَ مَدَحَهُم وَ نالَ جَوائِزَهُم.

او نیز به فرزندش قرآن یاد داد. سپس او نزد خلفای بنی امیه در شام رفت و آنها را مدح کرد و جوایز آنها را گرفت.

          کانَ الفَرزدَقُ مُحِبّاً لِأهلِ البَیتِ وَ کانَ یَستُرُ حُبَّهُ عِندَ خُلَفاءِ بَنی أُمَیَّةَ وَ لکِنَّهُ جَهَرَ بِهِ لَمّا حَجَّ هِشامُ بنُ عَبدِ المَلِکِ فی أیّامِ أبیهِ.

فرزدق دوستدار اهل بیت بود و عشق خود را نزد خلفای بنی امیه پنهان می کرد اما زمانی که هشام بن عبدالملک در زمان خلافت پدرش به حج رفت این عشق را آشکار کرد.

          فَطافَ هِشامٌ وَ لَمّا وَصَلَ إلَی الحَجَرِ لَم یَقدِر أن یَستَلِمَهُ لِکَثرَةِ الاِزدِحامِ فَنُصِبَ لَهُ مِنبَرٌ وَ جَلَسَ عَلیهِ یَنظُرُ إلَی النّاسِ وَ مَعَهُ جَماعَةٌ مِن کِبارِ أهلِ الشّامِ.

هشام طواف کرد و زمانی که به حجر الاسود رسید به خاطر ازدحام زیاد نتوانست آن را مسح کند، پس منبری برای او نصب کردند و او روی آن نشست و به مردم نگاه می کرد و گروهی از بزرگان شام با او بودند.

          فَبَینَما یَنظُرُ إلَی الحُجّاجِ إذ جاءَ زَینُ العابِدینَ (ع) فَطافَ بِالبَیتِ فَلَمّا وَصَلَ إلَی الحَجَرِ، ذَهَبَ النّاسُ جانِباً، فَاستَلَمَهُ بِسُهولَةٍ.

زمانی که او داشت به حجاج نگاه می کرد، زین العابدین آمد و طواف کعبه کرد و زمانی که به حجر الاسود رسید، مردم کناری رفتند و به آسانی آن را مسح کرد

          فَقالَ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ: یکی از مردان اهل شام بلند شد و گفت:

          أیُّهَا الخَلیفَةُ، مَن هذَا الَّذی قَد سَمَحَ النّاسُ لَهُ بِاستِلامِ الحَجَرِ؟!
این کیست که مردم اجازه دادند بحجر الاسود را مسح کند

          خافَ هِشامٌ مِن أن یَعرِفُهُ أهلُ الشّامِ وَ یَرغَبوا فیهِ فَقالَ: لا أعرِفُهُ یا رَجُلُ.

هشام از اینکه اهل شام او را بشانسند و نسبت به او رغبت پیدا کنند ترسید و گفت: ای مرد! من او را نمی شناسم.

          وَ کانَ الفَرزدَقُ حاضِراً. فرزدق نیز آنجا بود

          فَقالَ الفَرزدَقُ: أیُّهَا الرَّجُلُ أنَا أعرِفُهُ. فرزدق گفت: ای مرد من او را می شناسم

          ثُمَّ أنشَدَ هذِهِ القَصیدَةَ. سپس این قصیده را سرود

هذَا الَّذی تَعرِفُ البَطحاءُ وَطأتَهُ              وَالبَیتُ یَعرِفُهُ وَ الحِلُّ وَ الحَرَمُ

این کسی است که سرزمین مکه قدمگاهش را می شناسدو خانه خدا و بیرون و محدوده احرام او را می شناسند

هذَاابنُ خَیرِ عِبادِ اللهِ کُلِّهِمُ           هذَا التَّقیُّ النَّقیُّ الطّاهِرُ العَلَمُ

این فرزند بهترین همه بندگان خداست. این پرهیزگار پاک پاکیزه بزرگ قوم است

وَ لَیسَ قَولُکَ: مَن هذا؟ بِضائِرِهِ               العُربُ تَعرِفُ مَن أنکَرتَ وَ العَجَمُ
و این گفته تو که این کیست به او ضرری نمی رساند. عرب و غیرب عرب کسی که تو او را نشناختی می شناسند



برچسب ها: فرزدق،
[ جمعه 20 مهر 1397 ] [ 08:47 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین