تبلیغات
عربی دبیرستان - متن و ترجمه درس نهم عربی 2رشته انسانی

متن و ترجمه درس نهم عربی 2رشته انسانی

الدّرس التّاسع :  احمد شوقى 

 ((الحَمامة و الصّیّاد)) کبوتر و شکارچی

حَمامَةٌ کانَتْ بِأعْلَی الشَّجَرَه آمِنَةً فـى عُشِّها مُسْتَتِرَه : کبوتری بالای درخت درامان و پنهان در لانه‌اش بود.

فأقْبَلَ الصَّیّادُ ذاتَ یَومِ وَ حامَ حَوْلَ الرَّوْضِ أىَّ حَوْمِ : روزی یک شکارچی آمد و خوب بر گرد باغ چرخی زد.

فَلَمْ یَجِدْ للطَّیْرِ فیه ظِلّا وَ هَمَّ بِالرَّحیلِ حینَ مَلّا.سایه ی هیچ پرنده‌ای را در آن نیافت و وقتی خسته شد تصمیم گرفت برگردد.

فَبَرَزَتْ مِن عُشِّهَا الحَمْقاءُ و الحُمْقُ داءٌ ما لَهُ دَواءُ(کبوتر)نادان سر از لانه‌اش بیرون آورد،- نادانی دردی است که هیچ دوایی ندارد-.

تَقولُ جَهْلاً بِالَّذﻯ سَیَحْدُثُ یا أیُّها الإنسانُ عَمَّ تَبْحَثُ ؟

در حالی که از روی نادانی نسبت به چیزی که رخ خواهد داد، می گفت: ای انسان! چه چیزی جست و جو می‌کنی؟

فَالْتَفَتَ الصَّیّادُ نَحْوَ الصَّوتِ و نَحْوَهُ سَدَّدَ سَهْمَ المَوْتِ . شکارچی به طرف صدا روی کرد و تیرمرگ را به سوی او نشانه رفت.

فَسَقَطَتْ مِنْ عُشِّهَا المَکینِ وَ وَقَعَتْ فـى قَبْضَةِ السِّکّینِ .(کبوتر) از لانه استوار خود فرو افتاد و در پنجه چاقو افتاد.

تَقَولُ قَوْلَ عارِفٍ مُحَقِّقِ مَلَکْتُ نَفْسى لَوْ مَلَکْتُ مَنْطقى

درحالی که عالمانه و محقّقانه می گفت:"اگر جلوی زبانم را نگه می داشتم جانم را حفظ می کردم."





موضوع: عربی 2 انسانی ،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 02:33 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین