تبلیغات
عربی دبیرستان - متن و ترجمه درس ششم عربی 1

متن و ترجمه درس ششم عربی 1

متن وترجمه درس ششم :

اَلتَّجربةُ : تجربه

اَلأمّ _ إلَهـﻰ!... بُنَیَّتـﻰ! ماذا أفْعَلُ؟ مادر: خدای من! ... دخترم! چه كنم؟

هـﻰ مریضةٌ بِشدَّةٍ... إلـی أینَ أراجِعُ؟ او به شدّت مریض است ... به كجا مراجعه كنم؟

اَلأخت لافائدةَ... لافائدةَ... یا أخْتـﻰ! لاتَجْزَعـﻰ لا...

خواهر _ هیچ فایدهای ندارد ... هیچ فایده ای ندارد ... ای خواهرم! بی تابی نكن نه ...

لماذا؟! لاأقْدِرُ..., بُنَیَّتـﻰ مریضةٌ.

هذا الْمَرَضُ شائِعٌ فـﻰ هذه الْمدینةِ... لاحیلةَ...!!

چرا؟! نمی توانم ... دخترکم بیمار است.

این بیماری در این شهر شایع است...راه چاره ای نیست .

فـﻰ الْمدینةِ: در شهر:

مُصیبةٌ عظیمةٌ! لماذا لایَقْدِرُ الأطِبّاءُ مُعالَجةَ هؤلاءِ الْمَرْضَی؟

مصیبتی بزرگ! چرا پزشكان نمی توانند این بیماران را درمان كنند؟

عددُ الْمَرضَی كثیرٌ... و لَیْسَ فـﻰ الْمدینةِ مُسْتَشْفی مناسِبٌ.

شمار بیماران بسیار است ... و بیمارستان مناسبی در شهر نیست.

اَلْمجلسُ الاِسْتِشارﻯّ:

- أیُّها الوزیرُ! ماذَا عندَكَ مِن الأخْبارِ؟

- أخبارٌ مؤْسِفةٌ... وَقَعَ النّاسُ فـﻰ مُصیبةٍ عظیمةٍ. اَلأمراضُ شائِعةٌ.

- لماذا لاتَبْحَثونَ عن حَلٍّ لِهذه الْمُشكلةِ؟

مجلس مشورتی:

- ای وزیر ! اخبار چه داری؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصیبت بزرگی افتاده اند. بیماری ها شایع شده است.

چرا راهی برای حلّ این بیماری جست وجو نمی كنید؟

- نَطْلُبُ علماءَ الْبِلادِ لِلْبَحْثِ حَوْلَ هذا الأمْرِ.

- دانشمندان كشور را برای جست و جو پیرامون این امر دعوت می كنیم.(می خواهیم)

- طیِّبٌ, طیّبٌ.- خوب است ، خوب است .

أحْسَنْتَ! هناكَ عالِمٌ مشهورٌ فـﻰ مدینةِ الرّﻯِّ, هو طبیبٌ حاذِقٌ.

قَصْدُكَ محمّدُ بنُ زكریّا الرّازﻯُّ مُكْتَشِفُ الْكُحولِ؟!

جیّدٌ, جَیِّدٌ ! اُطْلُبوُه بِإِعْزازٍ و إِكْرامٍ.

آفرین! دانشمند مشهوری در شهر ری وجود دارد. او پزشك ماهری است .

منظور تو محمّد بن زكریّای رازی كاشف الكل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شكوه و احترام دعوت كنید.(بخواهید)

عِنْدَ الرّازﻯّ :

- أیُّها العالمُ الْجَلیلُ! مَدینَتُنا فـﻰ مُشكلةٍ عظیمةٍ... اَلأمراضُ شائعةٌ و لیسَ لَنا مستشفی مناسِبٌ.

نزد رازی :

ای دانشمند شكوهمند! شهر ما در مشكل بزرگی قرار دارد ... بیماریها شایع است وبیمارستان مناسبی نداریم.

- لِماذا لا تُبادِرونَ بِبِناءِ الْمُسْتَشفَی؟

- مشكلتُنا الْحصولُ علی مكانٍ مناسِبٍ لِلْمُسْتَشْفَی!

- چرا اقدام به ساختن بیمارستان نمی كنید؟

- مشكل ما به دست آوردن جای مناسبی برای بیمارستان است.

- اِختلافٌ كثیرٌ بینَ الأطبّاءِ حولَ تَعیین المكانِ المناسبِ.

- طیِّبٌ, طیِّبٌ ! أنا أفَكِّرُ فـﻰ هذا الأمرِ.

- إلی مَتَی ؟

- إلی آخِرالاُسبوعِ!

- اختلاف بسیاری میان پزشكان در مورد تعیین جای مناسب وجود دارد .

- بسیارخوب ،بسیار خوب من در مورد این امر فكر می كنم.

- تا كی؟

- تا آخر هفته!

فـﻰ الْبیتِ:

اَللّهُمَّ! انتَ الْقادِرُ علی طَلِبَتـﻰ و تَعْلُمُ حاجَتـﻰ.

اَللّهُمَّ! اِجْعَلْ فـﻰ قلبـﻰ نوراً و فهْماً و عِلْماً.

إلَهـﻰ! إیّاكَ نَعْبُدُ و إیّاكَ نَسْتعینُ.

در خانه :

خدایا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدایا! فقط تو را عبادت می كنیم و فقط از تو یاری می جوییم .

و بَعْدَ أیّامٍ، ها... وَجَدْتُ...!

وبعد از چند روز ، هان ... یافتم ...

- اِذْبَحوا خَروفاً و قَسِّموا لَحْمَهُ إلَی خَمْسةِ أقسامٍ.

گوسفندی را ذبح كنید وگوشتش را به پنج قسمت تقسیم كنید.

- و ماذا نَفْعَلُ نحنُ بِهذه الأقسامِ؟

و ما با این قسمت ها چه كار كنیم؟

- أنْتُمْ عَلِّقوا كلَّ قِسْمٍ فـﻰ ناحیةٍ مِن الْمدینةِ و أنا سَأخْبِرُكُم بالنَّتیجةِ.

شما هر قسمتی را در ناحیه ای از شهر آویزان كنید و من به زودی نتیجه را به شما خبر خواهم داد.

- وَ بَعْدَ أیّامٍ عَیَّنَ الرّازﻯُّ أحْسَنَ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی.

و بعد از چند روز رازی بهترین مكان را برای ساختن بیماستان تعیین كرد .

فی الْمجلسِ الاِستشارﻯّ:- أیُّها العالمُ الْجلیلُ! أخْبِرْنا عن سِرِّ تعلیقِ اللَّحمِ!

در مجلس مشورتی:- ای دانشمند با شكوه! ما را از راز آویزان كردن گوشت خبر دار كن .

- ذهبتُ كُلَّ یومٍ إلی نَواحـﻰ الْمدینةِ و شاهَدْتُ التَّغییراتِ الْحاصِلةَ لِقِطَعِ اللَّحْمِ. وَ وصَلْتُ إلی هذه النّتیجةِ أنَّ كلَّ ناحیةٍ یَفْسُدُ فیها اللَّحْمُ مُتَأخِّراً أحْسَنُ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی .

هر روز به نواحی شهر می رفتم و تغییرات پیش آمده را برای تكّه های گوشت مشاهده می كردم و به این نتیجه رسیدم كه هر ناحیه ای كه گوشت در آن دیرتر فاسد شود بهترین جا برای ساختن بیمارستان است .

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید





موضوع: عربی اول دبیرستان،
[ سه شنبه 14 خرداد 1392 ] [ 09:27 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین