تبلیغات
عربی دبیرستان - ترجمه درس عربی 3 انسانی درس 1 تا9 پشت سرهم

ترجمه درس عربی 3 انسانی درس 1 تا9 پشت سرهم

سال سوم متوسطه «رشته ی ادبیات و علوم انسانی

درس اول

و یاد كن در كتاب، ابراهیم را كه بسیار راستگو و پیامبر بود.

هنگامی كه به پدر خود گفت: ای پدرم! چرا آن چیزی را عبادت می‌كنی كه نمی‌شنود و نمی‌بیند وتو را از چیزی بی نیاز نمی كند.

ای پدرم! برای من از علم آن مقدارآمده است كه برای تو نیامده است. پس، از من پیروی كن تا تو را به راه راست هدایت كنم.

ای پدر!شیطان رانپرست كه شیطان نسبت به خدای بخشنده نافرمان است.

ای پدرم!بیم آن دارم كه ازخدای بخشنده به توعذاب رسد ودوستدار شیطان شوی.

گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من روی گردان هستی؟ چنانچه به (آن سخنان)پایان ندهی، تو را سنگسار كنم، اكنون زمانی دراز از من دور شو.

[ابراهیم ]گفت: سلام برتواز خدا برای تو، آمرزش می‌طلبم كه خدا در حق من مهربان است.

درس دوم

شجاعت در گفتن حق

سَوده دختر عُماره از زنان با ایمان و با اخلاص در دوستی امیر مؤمنان (ع) بود و در جنگ "صفین" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاویه تحریك نمود و بعد از این كه علی (ع) به شهادت رسید، نزد معاویه آمد تا از ستمی كه به او روا شده شكایت كند. معاویه گفت:

آیا تو در روز (جنگ) صفّین گفته‌ای:

علی (ع) و حسین (ع) و گروهش را یاری كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

همانا امام (منظور حضرت علی (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدایت و گل‌دسته‌ی ایمان است.

گفت: بله! از كسانی نیستم كه از حق‌ روی‌گردان شود و به دروغ عذرخواهی كند.

گفت: چه چیزی تو را بر آن واداشت؟

گفت: دوستی علی (ع) و پیروی از حق.

(معاویه) گفت: نیازت را بگو.

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روی آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هایمان را از ما گرفت و از ما می‌خواهد كه علی (ع) را ناسزا گوییم. پس تو یا او را بركنار می‌كنی كه در این صورت از تو سپاسگزاری می‌كنیم و اگر این كار را انجام ندهی، در این صورت تو را معرّفی می كنیم .

معاویه گفت: آیا مرا با قوم خود تهدید می كنی؟!

پس گریه‌كنان سر را به زیر انداخت، سپس این‌گونه سرود:

درود خداوند بر روحی باد كه قبری آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

با حق (خداوند) پیمان بسته است كه به‌ جای او چیزی را نخواهد پس با حق (خداوند) و ایمان نزدیك و همنشین شد.

(معاویه) گفت: منظورت كیست؟

(سَوده) گفت: منظورم علی‌ابن‌ابی‌طالب است. خدای تعالی او را رحمت كند.

گفت: چه كاری انجام داد كه نزد تو این چنین شد؟

گفت: روزی نزد او رفتم تا از یكی از كارگزارانش به او شكایت كنم، او را ایستاده در حال نماز دیدم. و بعد از این كه نمازش را به پایان رساند، با مهربانی و لطف گفت: آیا خواسته ای داری؟ او را از شكایت خود باخبر ساختم. بسیار ناراحت شد و گریست، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و گفت:

پروردگارا! هر آینه تو شاهد بر من و آن‌ها هستی، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جیب خود قطعه‌ای پوست در‌آورد و بر روی آن نوشت:

به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان ... پیمانه و ترازو را كامل دهید و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشی نكنید و در زمین فساد برپا نكنید ... زمانی كه این نامه‌ی من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسی بیاید و آن را از تو بگیرد. والسّلام.

معاویه گفت: بنویسید كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

گفت: آیا فقط برای من یا برای تمام مردم من؟

گفت: تو با دیگران چه كار داری؟!

گفت: چیزی را برای خود نمی‌خواهم ... اگر عدالتی فراگیر باشد، می‌پذیرم و گرنه، نمی‌پذیرم.

گفت: وای بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانیده است. برای او و مردمش بنویسید!

درس سوم

امثال و حكم (ضرب‌المثل‌ها و حكمت ها)

مثل بهترین وسیله است برای بیان آنچه درون دل است به صورت مختصر و مؤثر و به كارگیری ضرب‌المثل‌ها راه و روش قرآنی زیبایی است كه در تعداد زیادی از آیات یا در خلال قصه‌هایی گوناگون آن را می‌یابیم.

ضرب‌المثل‌ها بخشی از فرهنگ ملت‌ها و تمدن آن‌ها را تشكیل می‌دهند و از زندگی جوامع بشری در طول تاریخ‌شان سرچشمه می‌گیرند.

ضرب‌المثل‌ها برای پرهیز از اطناب (طولانی كردن سخن) به كار گرفته می‌شوند. و آن‌ها موضوع‌ها را به شكلی آشكار اما به صورت اشاره و گذرا و كنایه بیان می‌كنند. عباراتی به نثر و نظم وجود دارند كه به خاطر كثرت استعمال در ادبیات عربی ضرب‌المثل و حكمت شده‌اند و به علت اشتراك فرهنگی بین دو زبان وارد ادبیات فارسی گردیده‌اند، به نمونه‌هایی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:

اول همسایه بعد خانه.

با مردم به اندازه ی عقل‌هایشان صحبت كن.

مؤمن از یك سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.(نیش زده نمی شود)

كشور با كفر باقی می‌ماند و با ظلم پایدار نمی‌ماند.

سلام را بر كلام (سخن گفتن) مقدم بدار. (قبل از سخن گفتن، سلام لازم است.)

هر كه برای خدا باشد، خدا برای اوست.

مردم بر دین پادشاهان خود هستند.

هر كس خودش را بشناسد خدایش را می شناسد.

حرف، حرف می‌آورد. (می كشد)

بر فرستاده جز ابلاغ پیام نیست.

ز گهواره تا گور دانش‌بیاموزید.

نجات در راستی است.

از جایگاه های تهمت دوری كنید.

بدرستی كه با هر سختی، آسانی است.

بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید.

و فروبرندگان خشم

خویشتن را با دستان خود به مهلكه نیندازید.

هر كس به خدا توكّل كند او برایش بس است.

خدا برای ما بس است (كافی است) و نیكو نماینده ای است .

جوانمرد وقتی وعده بدهد، وفا می‌كند.

مسؤول آزاد است تا وقتی وعده بدهد. (همین كه وعده و قول بدهد باید پاسخ‌گو باشد.)

در بدی نمی افتد (واقع نمی شود) مگر انجام دهنده ی آن .

خود را موعظه كن قبل از این كه روزگار تو را موعظه كند.

درس چهارم

به سوی روشنایی بامداد

باوجود درد ورنج ووجود دشمنان مانندعقاب بالای قله‌ی كوه بلندزندگی خواهم كرد.

به خورشید درخشان خیره می شوم در حالی كه ابرها و باران‌ها و تغییرات هوا را مسخره می‌كنم. (به بازیچه می‌گیرم)

و به سرنوشتی كه از جنگ با آرزوهایم با تمام سختی و گرفتاری دست برنمی‌دارد (تسلیم نمی‌شود)، می‌گویم:

موج رنج و تند بادهای مصیبت‌ها در خون من زبانه‌ی آتش افروخته را خاموش نمی‌كند.

تا می‌توانی دلم را بشكن و نابود كن، زیرا آن همانند سنگ سخت خواهد بود.

مانند شخص قدرتمند زندگی می‌كنم و پیوسته به روشنایی بامداد، روشنایی زیبا و دور خیره می شوم.

روشنایی در دل و سر تا پای وجودم هست، پس برای چه از حركت در تاریكی بترسم.

من آن نی هستم كه نغمه هایش تا وقتی كه در (میان) زندگان است،پایان نمی یابد .

درس پنجم :

 به روی زندگی لبخند بزن!

بدون شك دنیا بدون مشكلات نمی‌باشد (از مشكلات خالی نمی‌باشد). و انسان در زندگی خود همیشه با سختی‌ها روبرو می‌شود پس به شادی و خوشحالی نیازمند است تا به زندگی لبخند بزند و از آن (زندگی) دلتنگ نگردد.

(انسان) خندان به زندگی، تنها در زندگیش خوشبخت نیست، بلكه در كار كردن تواناتر و برای قبول مسؤولیت شایسته‌تر می‌باشد و آمادگی بیشتری برای رویارویی با سختی‌ها دارد. پس او اقدام به كارهایی بزرگ می‌كند كه به او و دیگران سود می رساند.

اگر به انسان عاقل اختیار داده شود كه بین مالی فراوان یا مقامی بلند و بین نفسی خشنود و خندان یكی را اختیار كند،‌ بدون شك دومی را برمی‌گزیند. و لبخند ظاهری هیچ ارزشی ندارد مگرزمانی كه از درونی خندان برانگیخته شود.

هر چیزی در طبیعت خندان است. گل خندان است و جنگل‌ها خندان‌اند و دریاها و رودها و آسمان و ستارگان و پرندگان همگی خندان هستند. انسان نیز در ذات خود خندان است.

بنابراین، كسی كه ذاتی اخمو دارد، زیبایی را نمی‌بیند و كسی كه دلش آلوده شود، زیبایی حقیقت را نمی‌بیند. هر انسانی دنیا را از میان عمل و فكرش می‌بیند؛ پس هرگاه عملكردش خوب و اندیشه‌اش پاكیزه باشد، عینكی كه با آن به دنیا می‌نگرد، پاك و پاكیزه باشد و دنیا را همان‌طور كه آفریده شده، زیبا می‌بیند واگر عینكش تیره گردد و هر چیزی را سیاه و تاریك می‌بیند.

هنگامی كه خواستی به روی زندگی لبخند بزنی، با بدبینی و ناامیدی مبارزه كن. زیرا فرصت مناسب به تو و به مردم دست می‌دهد و درِ رستگاری به روی تو و مردم باز است.

درس ششم

عسل غذا و تندرستی است.

عسل غذایی سودمند و انرژی‌بخش است و تجربه‌ها و آزمایش‌های علمی ثابت كرده‌اند كه هر 100 گرم عسل، 300 كالری می دهد. پس (عسل) غذایی است با ارزشِ غذایی بالا با حجمی اندك. یك كیلو عسل خالص در ارزش غذایی معادل با پنج كیلو شیر یا شصت كیلو پرتقال است

علاوه بر آن مواد قندی موجود در عسل زود هضم است و به عضلات جسم نیرو و چالاكی سریع و قوی می‌دهد. و یقیناً ثابت شده است كه [عسل] دارای عناصر با ارزش فراوانی است؛ مهم‌ترین آن‌ها مواد قندی است و تا كنون فقط پانزده نوع از آن‌ها كشف گردیده است؛ از جمله: پروتئین و آهن و مس و ویتامین "ب 1"، "ب 2"، "ب 5"، "ب 6" و ...

فایده‌های عسل

عسل چند خاصیّت دیگر دارد كه آن را برترین (بهترین) انواع مواد قندی قرارداده است؛ از جمله:

1 - اعصاب را آرامش می‌دهد.

2 - سرفه‌ی آزار دهنده را تسكین می‌دهد.

3 - دردهای مفصل ها را تسكین می‌دهد.

4 - بر خلاف سایر مواد قندی دندان‌ها را فاسد نمی‌كند.

5 - [عسل ] ضد عفونی كننده است و با گذشت زمان فاسد نمی‌شود و ارزش غذایی خود را كاملاً حفظ می‌كند.

درس هفتم

از نكته‌های لطیف حكمت

به حال تو می گریم

گفته شده است كه روزی بهلول وارد كاخ هارون‌الرشید شد، و مشاهده كرد كه تخت ویژه ی او خالی است و لحظه‌ای روی آن همانند پادشاهان نشست. خدمتكاران او را دیدند به شدت كتك زدند و از تخت‌ هارون‌الرشید به پایین كشیدند در این حال هارون وارد كاخ شد و بهلول را دید كه نشسته وگریه می‌كند!

از خدمتكاران علت آن را پرسید، گفتند: او را دیدیم كه بر روی تخت تو (شما) نشسته، پس او را به خاطر این كه ادب شود، زدیم. هارون‌الرشید دلش به حال بهلول سوخت و به او گفت:

دوست من گریه نكن! من خدمتكاران را عقوبت خواهم كرد!!

بهلول پاسخ داد: ای هارون! بی شك من به حال خودم گریه نمی‌كنم و اما به حال تو می‌گریم! من فقط یك لحظه روی تخت تو نشستم و با این كتك شدید عقوبت شدم در حالی كه تو در طول عمرت در این‌جا نشسته‌ای، پس چگونه در آخرت مجازات خواهی شد؟!

"از سخن (سخنان) لقمان حكیم به فرزندش"

از حكمت پیامبران بسیار چیزها شنیدم، و هشت نمونه از آن‌ها را برای تو برگزیدم.از آن جمله:

اگر در حال نماز هستی، قلبت را حفظ كن.

و اگر در مجالس مردم هستی، زبانت را نگهدار.

و اگر در خانه‌های مردم هستی، چشمت را (از محارم) حفظ كن.

و اگر بر روی[سفره‌ی] غذا هستی، معده ی خود را نگهدار (به اندازه بخور).

دو چیز را هرگز به یاد میاور:

بدی مردم را به خودت و خوبی خودت را به مردم.

و دو چیز را هرگز فراموش نكن:

خداوند و سرای آخرت را!

درس هشتم

متنبی و سعدی

بعد از نزول قرآن به زبان عربی، این زبان از محدوده‌ی شبه جزیره‌ی عربستان خارج شد و به یك زبان جهانی تبدیل گردید كه هر كس مسلمان شده و به خدا ایمان آورده به آن منسوب می‌شود.

و به همین خاطر است كه می بینیم ایرانیان بعد از گرویدن به اسلام برای تدوین قواعد زبان عربی و فصل‌بندی آن تلاش و كوشش فراوانی كردند و كتاب‌های زیادی را در نحو و صرف و بلاغت و دانش لغت‌شناسی نوشتند، چنانكه آنان (ایرانیان) فرهنگ‌های لغت مهمی برای این زبان تألیف كردند.

از جمله آنان: "سِیْبَوَیْه، كسائی، جُرجانی، تفتازانی، زمخشری و فیروزآبادی و ..." می‌باشند.

آنان (ایرانیان) عقیده دارند كه این زبان برایشان بیگانه نیست بلكه زبانی است كه خداوند آن را برای سخن گفتن با انسان انتخاب كرده است، پس آن را آموختند و آموزش دادند و آثار بزرگ علمی و ادبی خویش را به آن زبان تألیف كردند و زبان دین و فرهنگ آن‌ها شد.

و این چنین پیوندهای عمیقی بین دو زبان فارسی و عربی بوجود آمد، در این‌جا به اشاره‌ای در وجود مضمون‌ها و مفاهیم مشترك فراوان در اشعار شاعران این دو زبان بسنده می‌كنیم. یكی متنبیّ از بزرگ‌ترین ادیبان ادبیات عربی در قرن چهارم و آن دیگری شیخ بزرگوار، سعدی شیرازی، از بزرگوارترین ادیبان ایران در قرن هفتم. پس به برخی از این مضامین از این دو شاعر بزرگوار بنگریم:

متنبی: هر كه قصد دریا كند جوی ها را كوچك می‌شمارد.

سعدی: هر كه به مُعْظَمی رسد، ترك دهد مُحَقّری.

سعدی: هر كه به چیز بزرگی برسد، چیز كوچك و خواری را ترك می‌كند.

به دست آوردن مقام‌های بزرگ را ارزان می‌خواهید حال آنكه برای رسیدن به عسل باید نیش زنبور را تحمل كرد.

سعدی! چو مُرادت أنگبین است واجب بُوَد احتمال زنبور

(- ای سعدی! اگر می‌خواهی به عسل دست پیدا كنی تحمل نیش زنبور لازمه‌ی آن است.)

و اما معدن طلا، سنگ خاراست!

زَر، از سنگ خارا برون آورند.

من غرق شده هستم، پس چه ترسی از تر شدن دارم !

غرقه در نیل، چه اندیشه كند باران را!

اگر سكونت من در آن عیب و نقص باشد (جای نگرانی نیست) مروارید در داخل صدف ساكن نمی‌باشد.

در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر كوته نظر مباش كه در سنگ گوهرست!

زخم، مرده را به درد نمی آورد.

مُرده از نیشتر مترسانش!

این دغل دوستان كه مى‏بینى مگسانند دور شیرینى





موضوع: عربی 3 انسانی ،
[ سه شنبه 18 تیر 1392 ] [ 09:04 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین