تبلیغات
عربی دبیرستان - ترجمه دروس عربی 2 انسانی درس1تا 9 پشت سرهم

ترجمه دروس عربی 2 انسانی درس1تا 9 پشت سرهم

درس اول: ترجمه

پروردگارا ..

پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکی بده.

شکلک های محدثه

پروردگارا ما و برادرانمان را که پیش از ما ایمان آوردند بیامرز و کینه کسانی را که ایمان آورده اند در دل ما جای نده.پروردگارا براستی که تو دلسوز و مهربان هستی .

خدایا در دلم یقین و در دیده‌ام نور و در سینه‌ام اندرز و بر زبانم شب و روز یادت را قرار ده و بی‌نیازی مرا در خودم و میل مرا در آنچه نزد توست قرار ده، به مهربانیت ای مهربان‌ترین مهربانان.

درس دوم  : ترجمه

تو عطر یاسمنی

ای نور آشکار از خدای جهانیان

و راه مستقیم در درون صالحان

تو در دل‌های عاشقان چراغ یقین هستی.

تو تپش دلهایی تو بوی خوش گل یاسمن هستی

ای فرزند پیامبران! هرگاه آه و ناله بخاطر تو فزونی یابد.

با نام شیرین تو فریاد برآوردیم ای دوست مؤمنان

دائماً بخاطر تو صبر کرده‌ایم و سالها انتظار تو را کشیده ایم

زمین را پس از ستم ظالمان پر از عدل می‌سازی.

اشک خوشحالی

در مسجد

در روزی از روزها یکی از صحابه سخن رسول گرامی (ص) را شنید که مسلمانان را نصیحت می‌کرد و آنها را تشویق به صدقه می‌کرد.

در خانه

وقتی آن صحابی به خانه کوچک خود برگشت و حصیر کهنه و کوزه سفالی خود را دید بسیار اندوهگین شد از اینکه نمی‌تواند صدقه دهد.

پس از نماز

دستهایش را بطرف آسمان بلند کرد درحالی که اشک از دیدگانش جاری بود.

خداوندا تو می‌دانی که من چیزی ندارم که در راه تو صدقه دهم ولی پروردگارا من از هر کسی که به من ناسزا گفته و بر من ستم روا داشته است راضی گشتم (درگذشتم) پس از تو می‌خواهم که رضایت مرا (گذشت) صدقه ای در راه خود گردانی.

در صبح

پیامبر (ص) مسلمانان را خطاب کرد و فرمود:

جبرئیل به من خبر داده است که یکی از شما آبرویش را صدقه داده است و خداوند صدقه او را پذیرفته و به وی بهشت را بشارت داده است.

صحابی گفتار پیامبر (ص) را شنید و اشک از چشمانش فرو ریخت این بار آن اشک خوشحالی بود.

درس سوم : هیچ فرقی میان ثروتمند و فقیر نیست.

مردی فقیر به یکی از صحابه سلام کرد و صحابی سلام او را با سردی جواب داد.

بعد از مدتی مردی دارا به آن صحابی سلام کرد و صحابی از جای خود برخاست و سلام او را به گرمی جواب داد و با احترام به او دست داد و به او خوش‌‌آمد گفت ...

وقتی خبر به رسول خدا(ص) رسید افسوس خورد وگفت:

"هرکس فقیری مسلمان را، ببیند و بر او سلامی دهد که غیر از سلام وی بر ثروتمندان باشد خداوند عزّوجلّ را روز قیامت دیدار کند درحالی که او بر وی خشمگین است."

مرد نیکو کار

مردی نیکوکار مسجدی ساخت، بهلول از او درباره انگیزه ساخت مسجد سؤال کرد.

مرد گفت: آن را برای کسب ثواب ساختم.

بهلول خواست این مرد و مقدار اخلاص او را در کار امتحان کند. لذا شبی روی دیوار مسجد نوشت:

این مکان مقدس را مرد نیکوکار بهلول ساخته است.

صبح وقتی این خبر انتشار یافت مردم پیش بهلول رفتند تا به وی بخاطر کار خوبش تبریک گویند.

مرد نیکوکار این خبر را شنید و بسیار خشمگین شد و پیش بهلول رفت و به او دشنام داد و گفت: ای حیله‌گر تو اموال من را تباه کردی و خودت را میان مردم معروف گردانیدی.

سپس به سرعت به سوی مسجد رفت و نام بهلول را حذف کرد واسم خود را بجای آن نوشت و در این هنگام احساس راحتی نمود!! وقتی بهلول این کار را دید لبخندی زد وگفت:

"خداوند فقط از پرهیزکاران قبول می‌کند"

درس چهارم : بهترین یاور

هر کس به پروردگارش نزدیک باشد.  و مهربانی در دلش جای گیرد.

ومال خود را با وجود دوست داشتن آن عطا کند. خداوند در کسب او برکت نهد.

هر کس دوست بینوا باشد.    و فریاد رس برادران دینی گردد.

خداوند بهترین یاور اوست. او را پاداش دهد و از گناهش بگذرد.

مؤمن دارای فضیلت‌هاست.با دست راست و چپ می بخشد.

و مستمند را بی‌درنگ پاسخ می‌دهد.و از اندوه او کم می کند.

نیکوکاری دلیل شناخت است.و زکات تو شرط ایمان است.

و خداوند صاحب احسان است.و نیکوکار به نزدیک شدن به او نظر دارد(طمع دارد) .

معجزه پیامبران

از امام رضا(ع) پرسیدند:

چرا خداوند معجزه موسی(ع) را باطل کردن سِحْر ومعجزه عیسی(ع)را شفای بیماران و معجزه حضرت محمد(ص)را قرآن قرار داد؟

حضرت فرمود:

وقتی خداوند موسی(ع)را مبعوث کرد سِحْر پیش مردم جایگاه والایی داشت لذا سِحْر آنها را با این معجزه باطل ساخت.

و وقتی عیسی(ع) را مبعوث کرد به خاطر شایع شدن بیماریهای مختلف پزشکی نقش زیادی میان مردم داشت لذا با شفای بیماران و زنده کردن مردگان معجزه خود را آشکار کرد.

و حضرت محمّد(ص) را زمانی فرستاد که سخنوری و شیوایی دارای توجه زیادی میان مردم بود لذا خداوند قرآن را نازل کرد و ناتوانی آنها را از آوردن مانند آن آشکار ساخت.

درس پنجم : ای خدای من

ای خدای من ، ای خدای من ای برآورنده ی دعاهاامروز را مایه ی خوشبختی و پر خیر و برکت گردان

سینه‌ام را فراخی بخش و دهانم را پر از لبخندها ساز.خدایا تو یاری دهنده ی من در انجام تکالیف هستی.

خرد و قلبم را با دانش های سودمند نورانی کن.و در زندگی موفقیت را بهره و نصیب من گردان.

ادیب متعهد

روزی متوکل عباسی به وزیرش گفت:

معلّمی ماهر برای تربیت و تعلیم فرزندانم می‌خواهم؛ نظرت چیست؟

بهتر و عالم‌تر از ابن سکیت نمی‌شناسم.

بسیار خوب، بسیار خوب، پس او را برای آموزش فرزندانم حاضر کن.

ابن سکیت برای تعلیم و تربیت پسران متوکل حاضر شد.

یک روز وقتی ابن سکیت نزد متوکل نشسته بود دو فرزندش پیش آنها آمدند.

آیا فرزندان من پیش تو محبوبتر هستند یا فرزندان علی؟

ابن سکیت از سخن متوکل به خشم آمد و با شجاعت گفت:

به خدا سوگند، قنبر غلام علی بن‌ابی‌طالب پیش من از این دو و پدرشان محبوب‌تر است.

خلیفه بسیار خشمگین شد و به جلادها دستور داد زبان این عالم شجاع را بِبُرند و او توفیق دیدار پروردگارش را پیدا کرد.

میهمان

مردی به خانه دوستش رفت و چند روز پی در پی پیش او ماند تا اینکه صاحب خانه از اقامت او به ستوه آمد و به فکر چاره‌ای افتاد تا از او خلاص شود.

پس به میهمانش پیشنهاد کرد که فردا مسابقه پرش دهند تا بدانند چه کسی برنده است؟

لذا به فرزندش گفت: وقتی میهمان به بیرون از خانه می‌پرد در را ببندد.

صبح فردا موقع مسابقه صاحب خانه دو ذرع به بیرون خانه پرید اما میهمان یک ذرع به درون خانه پرید!

صاحب خانه گفت: من برنده‌ام، دوذرع در برابر یک ذرع ! میهمان گفت: یک ذرع به درون خانه بهتر از دو ذرع بیرون خانه است.

فرمانروای ستمگر و پیر دیوانه

روزی حجاج پسر یوسف بیرون رفت تا گردش کند،‌به پیرمردی برخورد کرد و از او پرسید:

ای پیرمرد! اهل کجا هستی؟

اهل این روستا.

نظرت درباره حجاج چیست؟

او ستمگر ترین فرمانروایان است.

خداوند روسیاهش کند و وارد آتش کند.

آیا می‌دانی من کیستم؟

من حجاج هستم.

من فدایت هستم و آیا می‌دانی من کیستم؟

من مردی از این قبیله هستم. هر روز یک بار در چنین ساعتی دیوانه می شوم.

درس هفتم  :  ترجمه

خداوند با مؤمنان است.

قومی از بنی اسرائیل گرد پیامبرشان جمع شدند و گفتند:

ای پیامبر خدا! دشمن ، ما را از سرزمین و خانه هایمان بیرون کرده است. پادشاهی برای ما بفرست تا در راه خدا بجنگیم.

پیامبر گفت: من می‌دانم اگر خداوند پیکار را بر شما واجب کند، شما در راه او جنگ نمی‌کنید.

قوم: چرا با دشمنانمان نمی‌جنگیم،‌آنها ما را از سرزمین و خانه هایمان بیرون کرده‌اند.

پس وقتی خداوند پیکار را برای آنها واجب کرد بسیاری از آنها روی گرداندند و جنگ نکردند.

پیامبر گفت: خداوند طالوت را برای شما به عنوان پادشاه فرستاده است.

قوم: چگونه ممکن است طالوت پادشاهِ ما باشد درحالی که فقیر است و چیزی ندارد.

پس بسیار با هم گفت‌و گو کردند و جز اندکی از آنها از طالوت پیروی نکردند.

در میدان پیکار وقتی بسیاریِ دشمنان و کمی نفراتشان را دیدند از خداوند خواستند که گامهای آنها را استوار سازد و گفتند: ما را بر قوم کافر یاری ده.

و مؤمنان آنها گفتند: اگر صبر کنید بر آنها چیره می شوید. پس به شدت با آنها جنگ کردند و آنها را شکست دادند.

چنانچه خداوند پاک و بلند مرتبه فرمود: چه بسا گروهی اندک به خواست خدا برگروهی بسیار چیره گردد.

راه دوستی

یکی از بزرگان فرزندش را نصیحت کرد و گفت:

فرزندم، قومت را دوست بدار تا ترا دوست بدارند و به آنها فروتنی کن تا تو را بالا ببرند و چهره‌ات را بر آنها گشاده کن تا ترا احترام کنند و کوچکترهای آنها را گرامی دار همانطوری که بزرگترانشان را گرامی می‌داری تا بزرگان آنها ترا گرامی دارند و افراد کوچک آنها با دوستی تو بزرگ شوند و ثروتت را بخشش کن و همسایه‌ات را عزیز دار پس بدین وسیله سروَری تو پایدار می‌شود.

درس هشتم بوصیری ((ترجمه درس ))
امام شرف‌الدین محمد بوصیری در سال608 هجری بدنیا آمد. بوصیری در قدس،‌مکه، مدینه و مصر زندگی کرد و در مصر مکتب قرآن کریم را افتتاح نمود. بوصیری فقیه، نویسنده، ریاضیدان و شاعر بود ولی او در شعر به ویژه مدح پیامبر اکرم(ص) معروف شده است.

قصیده‌ای در180 بیت دارد که آن را هنگامی که فلج بود سرود و بوسیله آن از خداوند شفاعت خواست تا او را بهبودی دهد. او پیامبر(ص) را در خواب دید که با دست مبارک خود بر بدن او می‌کشد و سپس عبایی بر او می‌پوشاند و وقتی بیدار شد احساس کرد که از این بیماری بهبودی یافته است و خداوند را بخاطر آن ستود.
بوصیری در قاهره وفات یافت درحالی که عمر او هشتاد و شش سال بود.

واکنون برخی از ابیات قصیده ی « برده » او را فرا بگیر :

محمّد سرور دوگیتی وانس و جنّ و دو گروه عرب و غیر عرب است.

پیامبر ما امر کننده و نهی کننده است وکسی در گفتن"آری و نه" نیکوتر از او نیست.

او محبوبی است که در همه سختیهای هجوم آورنده امید شفاعت او می‌رود.

او به سوی خدا دعوت کرد و کسانی که به او متوسل شده اند به ریسمانی محکم و سخت چنگ زده اند.

در آفرینش و اخلاق بر تمامی پیامبران برتری یافت و آنان درعلم و بخشش به او نزدیک نشدند.

چه کسی سزاوارتر به بهشت است؟

روایت شده است که پیامبر(ص) به مسجد رفت تا نماز صبح بخواند. مردی را یافت که عبادت می‌‌کرد و نماز می‌خواند.

و وقتی پیامبر(ص) بار دیگر برگشت تا نماز ظهر را بخواند آن مرد را دید که همچنان عبادت می کرد و وقتی باز هم او را در مغرب دید که عبادت می‌کرد و نماز می‌خواند به او گفت: تو دائم در مسجد هستی! آیا کاری نداری؟

مرد گفت: من عبادت می‌کنم تا خداوند مرا وارد بهشت کند. پیامبر(ص) از او پرسید: چه کسی معاش خانواده تو را به عهده دارد؟ مرد گفت: برادرم! پیامبر(ص) فرمود: قطعاً برادرت از تو به بهشت سزاوارتر است.





موضوع: عربی 2 انسانی ،
[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 03:08 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین