تبلیغات
عربی دبیرستان - شعری عربی با ترجمه فارسی

شعری عربی با ترجمه فارسی

وأخیــــــــرا

و بالاخره

واخیراً إكتشفت إنی بإسم الحب أنا لعبة

و بالاخره ، کشف کردم که به نام عشق من بازیچه هستم

وكل العشرة والإخلاص وكل التضحیة كذبة

و تمام با هم بودن و اخلاص و تمام از خود گذشتگی دروغ است

أنا نادم على نفسی على یومی وعلى أمسی

من از خودم و از روزم و از دیروزم پشیمانم

على عمری التركته بإیدك تعذبه

از عمری که به دست تو سپردم که عذابش بدهی ، پشیمانم

خسارة یامشاعرنا قصایدنا وخواطرنا

حیف شد تمام احساسات من و شعر های من و خاطراتم

حرگناها ببرود أعصاب وسكرنا على كذبة

با سردی اعصاب آن ها را سوزاندیم و با یک دروغ مست شدیم

... خسارة خسارة خسارة ...

حیف شد حیف شد حیف شد ...(خساره معنی شکست نمی دهد اینجا)

أنا نادم على نفسی على یومی وعلى أمسی

 على عمری التركته بإیدك تعذبه 

وأخیراً إكتشفت إنی بإسم الحب أنا لعبة

وكل العشرة والأخلاص وكل التضحیة كذبة





موضوع: اشعار بسیار زیبای عربی باترجمه فارسی،
[ شنبه 28 اردیبهشت 1392 ] [ 07:33 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین