تبلیغات
عربی دبیرستان - مطالب مهر 1397

متن و ترجمه درس 4 عربی 12 تجربی و ریاضی

Image result for ‫کتاب عربی دوازدهم‬‎

الدرس الرابع: درس چهارم

الفَرَزدَقُ : فرزدق

          الفَرزدَقُ مِن شُعَراءِ العَصرِ الأُمَویِّ. وُلِدَ فی مِنطَقَةٍ بِالکُوَیتِ عامَ ثَلاثَةٍ وَ عِشرینَ بَعدَ الهِجرَةِ وَ عاشَ بِالبَصرَةِ. فی یَومٍ مِنَ الأیّامِ جاءَ بِهِ أبوهُ إلَی أمیرِ المؤمِنینَ علیٍّ (ع) فَسَألَهُ الإمامُ (ع) عَن وَلَدِهِ فَقالَ:
فرزدق از شاعران عصر اموی است. او در منطقه ای در کویت در سال ۲۳ هجری متولد شد و در بصره زندگی کرد. در یکی از روز ها پدرش او را نزد امیر المومنین علی آورد و امام در مورد پسرش از او پرسید. او گفت:

          هذَا ابنی یَکادُ یَکونُ شاعِراً عَظیماً. این پسرم شاعر بزرگی است

          فَقالَ الإمامُ (ع) لِوالِدُهِ: یا صاحِبَ الوَلَدِ، عَلِّمهُ القُرآنَ. امام به پدرش گفت: ای پدر به او قرآن یاد بده

          فَعَلِّمهُ القُرآنَ؛ ثُمَّ رَحَلَ إلَی خُلَفاءِ بَنی أُمَیَّةَ بِالشّامِ وَ مَدَحَهُم وَ نالَ جَوائِزَهُم.

او نیز به فرزندش قرآن یاد داد. سپس او نزد خلفای بنی امیه در شام رفت و آنها را مدح کرد و جوایز آنها را گرفت.

          کانَ الفَرزدَقُ مُحِبّاً لِأهلِ البَیتِ وَ کانَ یَستُرُ حُبَّهُ عِندَ خُلَفاءِ بَنی أُمَیَّةَ وَ لکِنَّهُ جَهَرَ بِهِ لَمّا حَجَّ هِشامُ بنُ عَبدِ المَلِکِ فی أیّامِ أبیهِ.

فرزدق دوستدار اهل بیت بود و عشق خود را نزد خلفای بنی امیه پنهان می کرد اما زمانی که هشام بن عبدالملک در زمان خلافت پدرش به حج رفت این عشق را آشکار کرد.

          فَطافَ هِشامٌ وَ لَمّا وَصَلَ إلَی الحَجَرِ لَم یَقدِر أن یَستَلِمَهُ لِکَثرَةِ الاِزدِحامِ فَنُصِبَ لَهُ مِنبَرٌ وَ جَلَسَ عَلیهِ یَنظُرُ إلَی النّاسِ وَ مَعَهُ جَماعَةٌ مِن کِبارِ أهلِ الشّامِ.

هشام طواف کرد و زمانی که به حجر الاسود رسید به خاطر ازدحام زیاد نتوانست آن را مسح کند، پس منبری برای او نصب کردند و او روی آن نشست و به مردم نگاه می کرد و گروهی از بزرگان شام با او بودند.

          فَبَینَما یَنظُرُ إلَی الحُجّاجِ إذ جاءَ زَینُ العابِدینَ (ع) فَطافَ بِالبَیتِ فَلَمّا وَصَلَ إلَی الحَجَرِ، ذَهَبَ النّاسُ جانِباً، فَاستَلَمَهُ بِسُهولَةٍ.

زمانی که او داشت به حجاج نگاه می کرد، زین العابدین آمد و طواف کعبه کرد و زمانی که به حجر الاسود رسید، مردم کناری رفتند و به آسانی آن را مسح کرد

          فَقالَ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ: یکی از مردان اهل شام بلند شد و گفت:

          أیُّهَا الخَلیفَةُ، مَن هذَا الَّذی قَد سَمَحَ النّاسُ لَهُ بِاستِلامِ الحَجَرِ؟!
این کیست که مردم اجازه دادند بحجر الاسود را مسح کند

          خافَ هِشامٌ مِن أن یَعرِفُهُ أهلُ الشّامِ وَ یَرغَبوا فیهِ فَقالَ: لا أعرِفُهُ یا رَجُلُ.

هشام از اینکه اهل شام او را بشانسند و نسبت به او رغبت پیدا کنند ترسید و گفت: ای مرد! من او را نمی شناسم.

          وَ کانَ الفَرزدَقُ حاضِراً. فرزدق نیز آنجا بود

          فَقالَ الفَرزدَقُ: أیُّهَا الرَّجُلُ أنَا أعرِفُهُ. فرزدق گفت: ای مرد من او را می شناسم

          ثُمَّ أنشَدَ هذِهِ القَصیدَةَ. سپس این قصیده را سرود

هذَا الَّذی تَعرِفُ البَطحاءُ وَطأتَهُ              وَالبَیتُ یَعرِفُهُ وَ الحِلُّ وَ الحَرَمُ

این کسی است که سرزمین مکه قدمگاهش را می شناسدو خانه خدا و بیرون و محدوده احرام او را می شناسند

هذَاابنُ خَیرِ عِبادِ اللهِ کُلِّهِمُ           هذَا التَّقیُّ النَّقیُّ الطّاهِرُ العَلَمُ

این فرزند بهترین همه بندگان خداست. این پرهیزگار پاک پاکیزه بزرگ قوم است

وَ لَیسَ قَولُکَ: مَن هذا؟ بِضائِرِهِ               العُربُ تَعرِفُ مَن أنکَرتَ وَ العَجَمُ
و این گفته تو که این کیست به او ضرری نمی رساند. عرب و غیرب عرب کسی که تو او را نشناختی می شناسند



برچسب ها: فرزدق،
[ جمعه 20 مهر 1397 ] [ 07:47 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

ترجمه و متن درس 3 عربی 12 تجربی و ریاضی

Image result for ‫کتاب عربی دوازدهم‬‎

الدرس الثالث: الکتب طعام الفکر        درس سوم : کتابها غذای فکر هستند

العلم صید و الکتابه قید     فقیدوا العلم بالکتابه

(علم شکار است ونوشتن به بند کشیدن پس علم را با نوشتن به بند کشید)

(اَلکُتُبُ طَعامُ الفِکْر عَنْ کِتابِ أَنا لِعَبّاس مَحمود ال عَقّاد، بِتَصَرُّفٍ)

(کتاب غذای فکر از کتاب «أنا» اثر عباس محمود العقاد با تصرف

إنَّ الْکُتُبَ طَعامُ الْفِکْرِ، وَ لِکُلِّ فِکْرٍ طَعامٌ وجَدُ أَطعِمَهٌ لِکُلِّ جِسْمٍ . وَ مِنْ مَزایَا الْجِسْمِ الْقَویِّ إنَّ الْکُتُبَ طَعامُ الْفِکْرِ، وَ لِکُلِّ فِکْرٍ طَعامٌ، أَنهُ یَجْذِبُ غِذاءً مُناسِباً لِنَفسِهِ، وَ کَذٰلِکَ الإنسانُ الْعاقِلُ یَستَطیعُ أَن یَجِدَ غِذاءً فِکْریّاً فی کُلِّ مَوضوعٍ، وَ إنَّ التَّحدیدَ فِی اخْتیارِ الْکُتُبِ کَالتَّحدیدِ فِی اخْتیارِ الطَّعامِ یَکونُ إلّا لِطِفلٍ مَوضوعٍ، وَ إنَّ التَّحدیدَ فِی اخْتیارِ الْکُتُبِ کَالتَّحدیدِ فِی اخْتیارِ الطَّعامِ، أَوْ مَریضٍ . فَاقرَ أْ ما تُحِبُّ مِنَ الْکُتُب؛ إذا کانَ لَکَ فِکْرٌ قادِرٌ، تَستَطیعُ بِهِ أَن تَفهَمَ ما تَقرَأُ؛ فَالتَّجارِبُ لا تُغْنینا عَنِ الْکُتُبِ؛ لِأَنَّ الْکُتَبَ تَجارِبُ ا لأمُمِ عَلَی مَرِّ آلاف السِّنینَ، وَ لا یُمْکِنُ أَ ن تَبلُغَ تَجرِبَهُ الْفَردِ الْواحِدِ أَکثَرَ مِنْ عَشَراتِ السِّنینَ. 

کتاب غذای فکر است و هر فکری غذایی دارد همانطور که هر بدنی غذای مخصوص به خود را دارد. از ویژگی های مثبت بدن قوی غذای مناسبی برای خودش جذب می کند، انسان عاقل نیز می تواند غذای فکری در هر موضوعی برای خود بیابد. محدود کردن در انتخاب کتاب مانند محدود کردن در انتخاب غذا است، هر دو یا برای کودک است یا برای بیمار. پس هر کتابی که می خواهی بخوان اگر فکر توانایی داری و می توانی آنچه می خوانی بفهمی. تجربه ها ما را از کتاب بی نیاز نمی کند؛ چون کتاب ها تجربه های ملت ها در طول هزاران سال است و ممکن نیست تجربه یک نفر به بیش از ده ها سال برسد.

وَ لا أَظُنُّ أَنَّ هُناکَ کُتُباً مُکَرَّرَه؛ لِأَنّی أَعتَقِدُ أَنَّ الْفِکْرَهَ الْواحِدَهَ إذا طَرَحَها أَلْفُ کاتِبٍ، أَصْبَحَتْ أَلْفَ فِکْرَهٍ. وَ لِهذا أُریدُ أَن أَقرَأَ فِی الْمَوضوعِ الْواحِدِ آراءَ عِدَّهِ کُتّابٍ؛ لِأَنَّ هٰذا الْعَمَلَ أَمتَعُ وَ أَنفَعُ أَکثَرَ مِنْ آراءِ ثَلاثینَ کاتِباً، وَ أَنا « نابِلیون » مِنْ قِراءَهِ الْمَوضوعاتِ الْمُتَعَدِّدَهِ، فَمَثَلاً أَقرَأُ فی حَیاهِ واثِقٌ أَنَّ کُلَّ کاتِبٍ قَدْ وَصَفَ نابلیون بِأَوصافٍ لا تُشبِهُ أَوصافَ الْکُتّابِ الآخَرینَ. 

من فکر نمی کنم کتاب تکراری وجود داشته باشد چون من معتقدم که یک فکر را اگر هزار نویسنده مطرح کنند به هزار فکر تبدیل می شود و به همین خاطر من می خواهم رد مورد یک موضوع نظرات چندین نویسنده را بخوانم. چون این کار لذت بخش تر و مفید تر از خواندن موضوعات متعدد است و برای مثال در زندگی ناپلئون نظرات ۳۰ نویسنده را می می خوانم و من مطمئنم که هر نویسنده ناپلیئون را به شکلی توصیف کرده که شباهتی با توصیفات نویسندگان دیگر ندارد.

فَرُبَّ کِتابٍ یَجْتَهِدُ الْقارِئ فی قِراءَتِهِ ، ثُمَّ لا یَخْرُجُ مِنهُ بِفائِدَهٍ، وَ رُبَّ کِتابٍ یَتَصَفَّحُهُ قارِئهُ؛ فَیُؤَثِّرُ فی نَفسِهِ تَأثیراً عَمیقاً یظهَرُ فی آرائِهِ . أَمّا الْکِتابُ الْمُفیدُ فَهُوَ الَّذی یَزیدُ مَعْ رِفَتَکَ فِی  الْحَیاهِ وَ قوَّتَکَ عَلَی ا لْفَهمِ وَ الْعَمَلِ، فَإِذا وَجَدْتَ ذٰلکَ فی کِتابٍ، کانَ جَدیراً بِالْعِنایَهِ وَ التَّقدیر. 

چه بسا کتابی که خوانند در خواندن آن تلاش می کند اما فایده ای برای او ندارد و چه بسا کتابی که خواننده آن را ورق می زند اما در او تأثیر عمیقی می گذارد که در نظراتش منعکس می شود. اما کتاب مفید کتابی است که شناخت تو از زندگی و قدرت درک و کار تو را بالا می برد. اگر آن را در کتابی دیدی، آن کتاب شایسته توجه و تقدیر است.

اَلعَقّادُ أَدیبٌ وَ صَحَفیٌّ وَ مُفَکِّرٌ وَ شاعِرٌ مِصریٌّ؛ أُمُّهُ مِنْ أَصْلٍ کُردیٍّ . فَکانَ الْعَقّادُ لایَرَی الْجَمال إلّا الْحُریَّهَ؛ وَ لِهذا لا نُشاهِدُ فی حَیاتِهِ إلَّا النَّشاطَ عَلیٰ رَغْمِ ظُروفِهِ ا لْقاسیَهِ فِی الحَیاهِ .

یُقالُ إنهُ قَرَأَ آلافَ الْکُتُب. وَ هُوَ مِنْ أَهَمِّ الْکُتّابِ فی مِصرَ . فَقَدْ أَضاف إلَی الْمَکتَبَهِ الْعَربیَّهِ أَکْثَرَ مِنْ مِئَهِ کِتابٍ فِی الْمَجالاتِ المُخْتَلِفَهِ. 

عقاد یک ادیب و روزنامه نگار و اندیشمند و شاعر مصری است که مادرش اصالتا کرد بوده است و عقاد زیبایی را جز آزادی نمی دید و به همین خاطر در زندگی او چیزی جز فعالیت علی رغم شرایط سختش نمی بینیم.

گفته می شود او هزاران کتاب خواند و یکی از مهم ترین نویسندگان در مصر است. او به کتابخانه عربی بیش از صد کتاب در زمینه های مختلف افزود.

ما دَرَسَ الْعَقّادُ إلا فِی الْمَرحَلَهِ الِابتِدائیَّهِ ، لِعَدَمِ وُجودِ مَدرَسَهٍ ثانَویَّهٍ فی مُحافَظَهِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأ فیها. وَ مَا اسْتَطاعَتْ أُسرَتُهُ أَ ن تُرْسِلَهُ إلَی الْقاهِرَهِ لِتَکْمیلِ دِراسَتِهِ .ما اعْتَمَدَ الْعَقّادُ إلّا عَلی نَفسِهِ . فَقَدْ تَعَلَّمَ الإنجِلیزیَّهَ مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَهِ الآثارِ التّاریخیَّهِ.

عقاد فقط دوره ابتدایی درس خواند چون مدرسه راهنمایی در استان اسوان که در آن متولد شد و بزرگ شد وجود نداشت. خانواده او نیز نتوانست او را به قاهره بفرستد تا تحصیلاتش را تکمیل کند. عقاد فقط روی خودش تکیه کرد و انگلیسی را از گردشگرانی که برای دیدار آثار تاریخی به مصر می آمدند یاد گرفت

علی پور

 



[ پنجشنبه 19 مهر 1397 ] [ 05:21 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

ترجمه و متن درس 2 عربی 12 تجربی و ریاضی

 درس دومالدرس الثانی : 

مکه مکرمه و مدینه منورهمکه المکرمه والمدینه المنوره : 

جلس أعضاء الأسره أمام التفاز مشتاقین، یشاهدون الحجاج فی المطار وهم یرکبون الطائره للذهاب إلی مکه المکرمه والمدینه المنوره. نظر عارف إلی والدیه، فرأی دموعهما تتساقط من أعینهما. فسأل عارف والده متعجبا: یا أبی! لم تبکی و قد کنت فی الحج فی العام الماضی

 اعضای خانواده با اشتیاق روبه روی تلویزیون نشستند و حاجیان را می دیدند که برای رفتن به مکه مکرمه و مدینه منوره سوار بر هواپیما می شوند. عارف به پدر و مادرش نگاه کرد و دید اشکهای آنها از چشمانشان سرازیر است. پس عارف با تعجب از پدرش پرسید: ای پدر ! چرا گریه می کنی ؟ سال گذشته حج بودی

الأب: حینما أری الناس یذهبون إلی الحج، تمر أمامی ذکریاتی حین زرت أنا وأمک هاتین المدینتین المقدستین؛ فأقول فی نفسی: یا لیتنی أذهب مره أخری

 پدر: زمانی که می بینم مردم به حج می روند خاطراتم زمانی که به همراه مادرت به زیارت این دو شهر مقدس رفتیم از جلوی چشمانم عبور می کند و با خود می گویم: ای کاش بار دیگر هم بروم

رقیه: ولکنک أدیت فریضه الحج فی السنه الماضیه مع أمی

رقیه: اما تو سال قبل فریضه حج را با مادرم به جا آوردی

الأم: لقد اشتاق أبوکما إلی الحرمین الشریفین مادر: پدرتان برای حرمین شریفین مشتاق شده است

المسجد الحرام والمسجد النبوی وکذلک البقیع الشریف

المسجد الحرام و مسجد پیامبر و بقیع شریف

عارف: أأنت مشتاقه أیضا یا أماه؟ عارف: ای مادر آیا تو نیز دلتنگ شدی

الأم: نعم بالتأکید یا بنی. ولکنی أحب أن نذهب لزیاره العتبات المقدسه أیضا

مادر : بله مطمئنا پسرم اما من دوست دارم به زیارت عتبات مقدس (کربلاء و نجف) هم بروم.

الأب: کل مسلم حین یری هذه ا المشهد، ویتذکر الأماکن المقدسه یشتاق إلیها

پدر هر مسلمان هنگامی که این صحنه را می بیند مکان های مقدس را بیاد می آورد به علاقه مند می شود

عارف: أی الآماکن تحب أن تزورها؟ عارف: کجاها را دوست داری زیارت کنی ؟

الأب: إضافه إلی مکه والمدینه أحب أن أزور العتبات المقدسه أیضا، کما قالت أمک

 پدر: علاوه بر مکه و مدینه دوست دارم عتبات مقدس را هم همانطور که مادرت گفت زیارت کنم

عارف: ما هی ذکریاتکما عن الحج عارف: چه خاطراتی از حج دارید

الأب: أتذکر خیم الحجاج فی منی وعرفات ورمی الجمرات والطواف حول الکعبه الشریفه والسعی بین الصفا والمروه وزیاره البقیع الشریف

پدر: من خیمه های حاجیان در منی و عرفات و رمی جمرات و طواف دور کعبه شریف و سعی بین صفا و مروه و زیارت بقیع شریف را به خاطر می آورم.

الأم: وأنا أتذکر جبل النور الذی کان النبی یتعبد فی غار حراء الواقع فی قمته

 مادر: من نیز کوه نور را به خاطر می آورم که پیامبر در غار حراء که در قله آن قرار دارد عبارت می کرد

رقیه: أنا فرأت فی کتاب التربیه الدینیه أن أولی آیات القرآن نزلت علی النبی فی غار حراء.

رقیه: من در کتاب تعلیمات دینی خواندم که نخستین آیات قرآن در غار حراء بر پیامبر نازل شد

هل رأیت الغار یا أماه؟ ای مادر آیا این غار را دیده ای

الأم : لا یا بنیتی. الغار یقع فوق جبل مرتفع لایستطیع صعوده إلا الأقویاء

مادر: نه دخترکم، این غار روی یک کوه مرتفع قرار دارد و فقط افراد قوی می توانند از آن بالا روند

وأنت تعلمین أن رجلی تؤلمنی تو می دانی که پایم درد می کند

رقیه: هل رأیتما غار ثور الذی لجأ إلیه النبی فی طریق هجرته إلی المدینه المنوره؟

رقیه: آیا کوه ثور که پیامبر در راه مهاجرت به مدینه منوره به آن پناه برد را دیده اید

الأب: لا یا عزیزتی؛أنا أتمنی أن أتشرف مع جمیع أعضاء الأسره ومع الأقرباه لزیاره مکه المکرمه والمدینه المنوره مره أخرد وأزور هذه الأماکن

پدر: نه عزیزم من دوست دارم بار دیگر به همراه تمامی اعضای خانواده و خویشاوندان به زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره بروم و این مکان ها را زیارت کنم

 علی پور

 



برچسب ها: درس 2 عربی دوازدهم، متن وترجمه،
[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 05:14 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 1 عربی 12 تجربی و ریاضی

( متن و ترجمه عربی دوازدهم درس اول )
الدین والتدین (دین و دینداری  )

دین و دینداری

أقم وجهک للدین حنیفا ولا تکونن من  المشرکین

پس حق گرایانه، به سوی این دین روی بیاور، و هرگز از مشرکان مباش.

 التدین فطری فی الإنسان والتاریخ یقول لَنا

دینداری در انسان به صورت فطری وجود دارد،و تاریخ به ما می گوید 

لا شعب من شعوب الأرض إلا وکان له دین وطریقه للعباده :

 هیچ ملتی وجود ندارد مگر اینکه دین و شیوه عبادتی داشته باشند. (تمام ملت ها روی زمین دین و عبادت خاص خود را دارند

فالآثار القدیمه التی اکتشفها الإنسان، والحضارات التی عرفها من خلال الکتابات والنقوش والرسوم والتماثیل، تؤکد اهتمام الإنسان بالدین وتدل علی أنه فطری فی وجوده؛

آثار باستانی که انسان کشف کرده است و تمدن هایی که از خلال نوشته ها، حکاکی ها، نقاشی ها و مجسمه ها شناخته است، بر اهمیت دین نزد انسان‌ها تأکید دارد و نشان می دهد که این مسأله در وجود انسان فطری است

 ولکن عباداته وشعائره کانت خرافیه؛ مثل تعدد الآلهه وتقدیم القرابین لها لکسب رضاها وتجنب شرها.

اما عبادت ها و رسوم آنها خرافاتی بود؛ مانند تعددخدایا و قربانی کردن برای آنها به منظور کسب رضایت آنها و دور ماندن از شر آنها.

 وازدادت هذه الخرافات فی أدیان الناس علی مر العصور.ولکن الله تبارک وتعالی لم یترک الناس علی هذه الحاله؛ فقد قال فی کتابه الکریم

این خرافات در طول دوران ها در دین های مردم بیشتر شد  اما خداوند بزرگ مردم را به این حالت رها نکرده است و در قرآن کریم گفته است

أیحسب الإنسان أن یترک سدی  : 

آیا انسان گمان می کند که بیهوده رها می شود 

لذلک أرسل إلیهم الأنبیاء لیبینو الصراط المستقیم والدین الحق

به همین خاطر پیامبران را به سوی  آنها فرستاد که راه راست و دین حقیقی را برای آنان روشن  کنند

وقد حدثنا القرآن الکریم عن سیره الأنبیاء وصراعهم مع آقوامهم الکافرین

با قوم کافر خود به آنها سخن گفته استقرآن کریم در مورد سیره پیامبران و درگیری آنها 

ولنذکر مثلا ابراهیم الخلیل الذی حاول أن ینقذ قومه من عباده الأصنام .

 وباید مثلا داستان ابراهیم خلیل که تلاش کرد قوم خود را از بت پرستی نجات دهد ذکر کنیم 

ففی أحد الأعیاد لما خرج قومه من مدینتهم بقی إبراهیم وحیدا، فحمل فأسا وکسر جمیع الأصنام فی المعبد إلا الصنم الکبیر ثم علق الفأس علی کتفه وترک المعبد

در یکی از عیدها زمانی که قوم ابراهیم از شهر خارج شدند ابراهیم تنها ماند و یک تبر برداشت و تمام بت های معبد را جز بت بزرگ شکست، سپس تبر را روی شانه ی بت بزرگ انداخت و معبد را ترک کرد 

ولما رجع الناس، شاهدوا أصنامهم مکسره، وظنوا أن ابراهیم هو الفاعل، فأحضروه للمحاکمه وسألوه

زمانی که مردم برگشتند دیدند که بت هایشان شکسته است و گمان کردند که ابراهیم این کار را کرده است، پس او را برای محاکمه آوردند و از او پرسیدند

أأنت فعلت هذا بآلهتنا یا إبراهیم

 ای ابراهیم آیا تو این کار را با خدایان ما کردی ؟

فأجابهم: لم تسألوننی ؟ اسألوا الصنم الکبیر

او جواب داد: چرا از من می پرسید ؟ از بت بزرگ بپرسید 

بدأ القوم یتهامسون: إن الصنم لایتکلم: إنما یقصد إبراهیم الاستهزاء بأصنامنا

 قوم شروع به پچ پچ کردند: بت که صحبت نمی کند، ابراهیم می خواهد بت‌های ما را مسخره کند.

وهنا قالوا حرقوه وانصرو آلهتکم

 آنجا گفتند او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید

فقذفوه فی النار فأنقذه الله منها

)پس او را در آتش انداختند و خداوند او را از آتش نجات داد

علی پور 

 



برچسب ها: متن وترجمه عربی دوازدهم، عربی دوازدهم متن وترجمه،
[ سه شنبه 17 مهر 1397 ] [ 05:09 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین