تبلیغات
عربی دبیرستان - مطالب ابر متن وترجمه درس8 عربی دوم انسانی

متن و ترجمه درس هشتم عربی 2رشته انسانی

الدّرس الثّامن : درس هشتم بوصیری
وُلِدَ الْاِمامُ شرفُ الدینِ محمّدٌ البوصیرىُّ فـى عام 608 لِلْهِجْرَةِ. سَکَنَ البوصیرىُّ القُدسَ و مکّةَ و المدینةَ و مِصْرَ و افْتَتَحَ فـى مِصْرَ مَکْتباً للقرآنِ الکریم.

امام شرف‌الدین محمد بوصیری در سال608هجری بدنیا آمد. بوصیری در قدس،‌مکه، مدینه و مصر زندگی کرد و در مصر مکتب قرآن کریم را افتتاح نمود.

 کانَ البوصیرىُّ فَقیهاً و کاتباً و رِیاضیّاً و شاعراً ولکنَّه عُرِفَ فـى الشِّعرِ و فـى مَدْحِ الرَّسولِ خاصَّةً.

بوصیری فقیه، نویسنده، ریاضیدان و شاعر بود ولی او در شعر به ویژه مدح پیامبر اکرم(ص) معروف شده است.

 و له قصیدةٌ فـى 180بیتاً أنشَدَها حینما کانَ فالِجاً فاسْتَشْفَعَ بِها إلى اللَّهِ لِیُعافِیَهُ فَرَأی فـى المَنامِ النبـىَّ (ص) یَمْسَحُ علی بَدَنِه بِیَدِهِ المبارکةِ ثمّ ألبَسَهُ بُرْدَةً فعِنْدَمَا اسْتَیْقَظَ، شَعَرَ بأنَّهُ قد سَلِمَ مِنْ هذا المرضِ فحَمِدَاللَّهَ علی ذلکَ.قصیده‌ای در180 بیت دارد که آن را هنگامی که فلج بود سرود و بوسیله آن از خداوند شفاعت خواست تا او را بهبودی دهد. او پیامبر(ص) را در خواب دید که با دست مبارک خود بر بدن او می‌کشد و سپس عبایی بر او می‌پوشاند و وقتی بیدار شد احساس کرد که از این بیماری بهبودی یافته است و خداوند را بخاطر آن ستود.

تُوُفِّىَ البُوصیرىُّ فـى القاهرةِ وَ هُو کانَ فـى السادِسَةِ و الثمانینَ من عُمرِه. بوصیری در قاهره وفات یافت درحالی که عمر او هشتاد و شش سال بود.

إلیکَ بَعْضَ أبیاتٍ مِنْ قَصیدتِهِ "البُرْدَة": واکنون برخی از ابیات قصیده ی « برده » او را فرا بگیر :

محمَّدٌ سیِّدُ الکَونَیْنِ و الثَّقَلَیــْ ـنِ و الفریقَیْنِ مِن عُرْبٍ و مِن عَجَمِ محمّد سرور دوگیتی وانس و جنّ و دو گروه عرب و غیر عرب است.

نَبیُّنا الآمِرُ النّاهى فلا أحَدٌ أبَرَّ فـى قولِ "لا" مِنْه و لا "نَعَمِ"پیامبر ما امر کننده و نهی کننده است وکسی در گفتن"آری و نه" نیکوتر از او نیست.

هُوَ الْحَبیبُ الَّذى تُرْجَی شَفاعتُه لِکُلِّ هَولٍ مِنَ الْأهْوالِ مُقتَحِمِ او محبوبی است که در همه سختیهای هجوم آورنده امید شفاعت او می‌رود.

دَعَا إلى اللَّهِ فالْمُسْتَمسِکونَ به مُستَمسِکونَ بحَبْلٍ غَیرِ مُنفَصِمِ

او به سوی خدا دعوت کرد و کسانی که به او متوسل شده اند به ریسمانی محکم و سخت چنگ زده اند.

فاقَ النَّبیّینَ فـى خَلْقٍ و فـى خُلُقٍ و لم یُدانُوهُ فـى عِلْمٍ و لا کَرَمِ

در آفرینش و اخلاق بر تمامی پیامبران برتری یافت و آنان درعلم و بخشش به او نزدیک نشدند.

مَن هو أحقُّ بالجنّةِ؟  چه کسی سزاوارتر به بهشت است؟

رُوِىَ أنَّ النبـﻰَّ (ص) ذَهَبَ إلى المسجدِ لِیُصَلِّىَ صَلاةَ الصبحِ. فَوَجدَ رَجُلاً یَتَعَبَّدُ و یُصَلّـى.

روایت شده است که پیامبر(ص) به مسجد رفت تا نماز صبح بخواند. مردی را یافت که عبادت می‌‌کرد و نماز می‌خواند.

وَ عِنْدما عادَ الرسولُ(ص) لِیُصَلّىَ صلاةَ الظهرِ وَجَدَ ذلکَ الرّجلَ مازالَ یَتَعَبَّدُ وَ عِنْدَما وَجَدَهُ فـى المغربِ یتعبَّدُ و یُصَلّـى أیضاً قالَ له: إنّکَ دائماً فـى المسجدِ! ألَیْسَ لَکَ عَمَلٌ؟و وقتی پیامبر(ص) بار دیگر برگشت تا نماز ظهر را بخواند آن مرد را دید که همچنان عبادت می کرد و وقتی باز هم او را در مغرب دید که عبادت می‌کرد و نماز می‌خواند به او گفت: تو دائم در مسجد هستی! آیا کاری نداری؟

فقالَ الرّجلُ: إنّنـى أتَعَبَّدُ لِکَى یُدْخِلَنـى اللَّهُ الجنّةَ. فسألَهُ النبـىُّ (ص): مَن یتَکَفَّلُ مَعاشَ أهْلِکَ؟ فقالَ الرّجلُ: أخى! فَقالَ النبـىُّ (ص): اِنَّ أخاکَ لَأحَقُّ مِنکَ بالجنَّةِ.

مرد گفت: من عبادت می‌کنم تا خداوند مرا وارد بهشت کند. پیامبر(ص) از او پرسید: چه کسی معاش خانواده تو را به عهده دارد؟ مرد گفت: برادرم! پیامبر(ص) فرمود: قطعاً برادرت از تو به بهشت سزاوارتر است.





موضوع: عربی 2 انسانی ، برچسب ها: متن وترجمه درس8 عربی دوم انسانی،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 02:34 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین